تبليغاتX
.....تنها شمع شبهای تاریک تنهایی......
رد پای اشکهایم رابگیر........................تا بدانی خانه عشق کجاست

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:21 توسط حامد |

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 10:33 توسط حامد |

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 10:30 توسط حامد |

نـذار بـــــــاور کنم

تنهای تنهام

نمی خوام

با کسی غير از تو باشم

مي خوام

از خوابی که لحظش يه ساله

برای ديدن روی تو پاشم

اگــه تو باشی و

دنيا نباشه

ميشه بــا تو

همه دنيا رو حس کرد

همه دنيا بياد و

تو نباشی

دلم دق مي کنه

با اين همـــــه درد

تموم زندگيمو زير و رو کن

که بی تو

دلخوشيهامم گناهه

خودت باش

و من

و ديوانگيهام

فقط با تو دل من

روبراهه

بذار بـــــــــاور کنم

اينو که با عشق

حقيقت ميشه تو افسانه باشه

ميشه افســـــانه ها رو زندگي کرد

/////////////////////////////////////////////..................................////////////////////////////

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 10:25 توسط حامد |

خدا خر را آفرید و به او گفت:

تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.

خر به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

خدا سگ را آفرید و به او گفت:

تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.

سگ به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

خدا میمون را آفرید و به او گفت:

تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.

میمون به خداوند پاسخ داد:

بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:

تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت:

سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد!

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست!
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 22:6 توسط حامد |

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛



 

عجب موجودات بيچاره‌اي هستند زنها):

 اگه خوشگل باشن ميگن: عجب جيگريه!

اگه زشت باشن ميگن: کي اينو مي‌گيره!

اگه تپل باشن ميگن: چه گوشتيه!

اگه لاغر باشن ميگن: چه مردنيه!

اگه مودبانه حرف بزنن ميگن: چه لفظ قلم حرف ميزنه!

اگه رک و راست باشن ميگن: چه بي حياست!

اگه يه خورده فکر کنن ميگن: چقدر ناز ميکنه!

اگه سريع جواب بدن ميگن: منتظر بود

اگه تند راه برن ميگن: داره ميره سر قرار!

اگه آروم راه برن ميگن: اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! ا

گه با تلفن کارتي حرف بزنن ميگن: با دوست پسرشه!

اگه خواستگار رو رد کنه ميگن: يکي رو زير سر داره!

اگه حرف شوهر رو پيش بکشه ميگن: سر و گوشش مي‌جنبه!

اگه به خودش برسه ميگن: دلش شوهر مي‌خواد...

عجب موجودات بيچاره‌اي هستند مردها):

 وقتي به دنيا مياد، همه حال مادرش رو مي‌پرسند،

وقتي ازدواج مي‌كنه همه ميگن: چه عروس خوشگلي،

شب ازدواجش كه سوار ماشين گل زده ميشه، همه ميگن: ماشين عروس!

اگه بچه‌اش بد باشه ميگن: بيچاره باباش،

اگه زنش بميره ميگن: دق‌مرگش كرد! وقتي خودش مي‌ميره همه ميگن:‌ بيچاره زن

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 9:45 توسط حامد |

 

گريه هايم بي صداست،عشق من بي انتهاست

ردپاي اشكهايم را بگير، تا بداني خانه ي عاشق كجاست.

 

 

كاش مي دانستم چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست.

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 11:31 توسط حامد |

يه پرسپوليسه با يه دنيا عاشق

 

يه دشت غرق گلای شقايق

 

قصه ی سرخا پر افتخاره

 

از بس که گل زدن همش بهاره

 

تيم بزرگمون از اون قديما

 

سر بوده از قوی ترين تيما

 

حرف قشنگش بشه هر زمانی

 

می پيچه عطر خوش قهرمانی

 

يه سرو گردن از همه بهتره

 

پرسپوليس از تمام تيما سره

 

آقای گل هميشه از قرمزاس

 

حساب سرخ از همه ی ليگ جداس

 

ما تيم صدر جدوليم هميشه

 

خدا می دونه قهرمان کی می شه

 

امسال ديگه فاتح هر دو جامه

 

کار تمام حريفاش تمامه

 

اسير نا داوريا نمی شه (6 امتياز و ميگه ها!)

 

باز اوله درس مث هميشه

 

از تيممون می خوايم که با اقتدار

 

بره رو سکوی يک افتخار

 

با تشويقای گرم و لطف خدا

 

امسال می شه قهرمان آسيا

 

پرسپوليس امسال همه رو می بره

 

نشون می ده که هميشه سروره

 

عشقش تو قلبمون هميشه زندس

 

قرمز ما هرجا باشه برندس

 

(گزيده ای از ابيات شعر پرسپوليس

 

سروده ی مريم حيدر زاده)

 ////.........................................//////////////////

قاتل حرفه اي 3_حامد هاكان و محسن چاوشي

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 11:26 توسط حامد |

حدیث عشق ...

شقايق گفت با خنده ؛
 نه بيمارم نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش
 حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي
 نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز
 نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که
 زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش ميسوخت
تمام غنچه ها تشنه
و من بي تاب و خشکيده
تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته
به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود
ز آنچه زيرلب مي گفت
شنيدم سخت شيدا بود
نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
از آن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه آن را بسوزانند
براي دلبرش، آندم شفا يابد
چنانکه با خودش مي گفت
بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را
به دنبال گلش بوده
و يکدم هم نياسوده
که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد بسوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جدا کرد و به راه افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هر لحظه  سر را رو به بالا و
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش، زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام ميسوخت
به لب هايي که تاول داشت
 گفت اما چه بايد کرد
در این صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز دوايي نيست
و از اين گل که جايي نيست
خودش  هم تشنه بود اما
نمي فهميد حالش را
چنان مي رفت و
من در دست او بودم
و حالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما
راه پايان کو؟؟
نه آبي  که
نسيمي در بيابان کو؟؟
وديگر داشت در دستش تمام جان من ميسوخت
که نا گه روي زانوهاي خود خم شد
دگر از صبر او کم شد
دلش لبريز ماتم شد
کمي انديشه کرد آنگه
مرا در گوشه اي ار آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت ...
زهم بشکافت ...
صداي قلب او گويي جهان را زير و رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هر جا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه ميگويم!!
به جاي آب خونش را
به من مي داد
و بر لب هاي او فرياد:
"بمان اي گل"
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
و من ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد

**************
براي خواب معصومانه ي عشق

كمك كن بستري از گل بسازيم

براي كوچ شب هنگام وحشمت

كمك كن با تن هم پل بسازيم

كمك كن سايه بوني از ترانه

براي خواب ابريشم بسازيم

كمك كن با كلام عاشقانه

براي زخم شب مرهم بسازيم

بذار قسمت كنيم تنهائيمونو

ميون سفره ي شب تو با من

بذار بين منو تو دستاي ما

پلي باشه واسه از خود گذشتن

تو رو می شناسم ای شب گرد عاشق

تو با اسم شب من آشنايي

از اندوه تو و چشم تو پيداست

كه از ايل و تبار عاشقايي

تو رو می شناسم ای سر در گريبون

غريبگی نكن با هق هق من

تن شكستتو بسپار به دست

نوازش های دست عاشق من

بذار قسمت كنيم تنهائيمونو

ميون سفره ي شب تو با من

بذار بين من و تو دستهاي ما

پلي باشه واسه از خود گذشتن

به دنباله كدوم حرفو كلامي

سكوتت گفتن تموم حرفاست

تورو از تپش قلبت شناختم

تو قلبت قلب عاشقاهاي دنياست

تو با تنپوشي از گلبرگ و بوسه

منو به جشن نور و آينه بردي

چرااز سايه هاي شب بترسم

توخورشيدو بدست من سپردي

بذار قسمت كنيم تنهائيمونو

ميون سفره ی شب تو با من

بذار بين من و تو دستای ما

پلی باشه واسه از خود گذشتن

كمك كن جاده های مه گرفته

منه مسافرو از تو نگيرن

كمك كن تا كبوتر های خسته

روی يخ بستگی شاخه نميرن

كمك كن از مسافرهای عاشق

سراغ مهربونی رو بگيريم

كمك كن تا برای هم بمونيم

كمك كن تا برای هم بميريم

كسی به ياد مريم های پر پر

كسی به فكر كوچ كفترا نيست

به فكر عاشقای در بدر باش

كه غير از ما كسی به فكر ما نيست********************************************************

نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 11:30 توسط حامد |

 

I know I've been a fool since you've been gone

(I'd better give it up and carry on (oh my love

'Cause living in a dream of you and me

Is not the way my life should be

I don't want to cry a tear for you

So forgive me if I do

If only you were here tonight

I know that we could make it right

 

 

 

I'd do anything, I'd give you my world

I'd wait forever, to be your boy

Just call out my name, and I will be there

Just to show you how much I care

 

......

 

من اینجا تک و تنها توی اتاقم نشستم

و به این مدت زمان طولانی که از هم دوریم فکر میکنم

به عکسی که توی دستمه نگاه میکنم

و سعی میکنم شرایط رو بفهمم

واقعا دوست دارم بدونم که کجای کار دچار مشکل شدیم و اشتباه کردیم

توی عشقی که خیلی محکم و استوار به نظر میرسید

اگه تو امشب اینجا بودی

من میدونم که همه مشکلات رو حل میکردیم و همه چیز درست میشد

 

 

 

من نمیدونم چطور میتونم بدون عشق تو زندگی کنم

من به دنیا اومدم تا تو رو خوشحال کنم

چونکه تو تنها کسی هستی که توی قلب من جا داری

من به دنیا اومدم تا تو رو خوشحال کنم

همیشه و تا ابد ما باید با هم باشیم

زندگی ما باید این شکلی باشه

من نمیدونم چطور میتونم بدون عشق تو زندگی کنم

من به دنیا اومدم تا تو رو خوشحال کنم

 

 

 

اینو میدونم که از وقتی که رفتی من دیوونه شده ام

بهتره که فکر کردن به عشق رو رها کنم و زندگیم رو ادامه بدم

چونکه زندگی کردن در رویای عشق من و تو

راه و روشیه که زندگی من نباید اون شکلی باشه

نمیخوام حتی یه اشک برات بریزم

منو ببخش اگه این کار رو میکنم (برات گریه میکنم)

اگه تو امشب اینجا بودی

من میدونم که همه مشکلات رو حل میکردیم و همه چیز درست میشد

 

 

 

من هر کاری کرده بودم، من دنیام رو به تو داده بودم

من تا ابد صبر کردم که پسر مورد علاقه تو باشم

فقط کافیه اسمم رو صدا کنی، تا منو کنار خودت ببینی

فقط برای اینکه بهت نشون بدم چقدر به عشقمون اهمیت میدم

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

من اگـــر مســتم اگـر هشــیارم                بنـده چشـــم خـــوش آن یــارم
بی خیـــال رخ آن جــان جـــهان              از خود و جان و جهان بیـــــزارم 
بـنـــده صــــورت آنـــم كــــه از و           روز و شــب در گـــل و گـلــزارم
بت من گـفـت منــم جــــان بتان               گـــفـتم اینــست بــتـا اقــــرارم    
گفتمش هر چه بسوزی تو ز من             دود عشـــــق تــو بــود آثــــارم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 11:27 توسط حامد |